آبجی میگه هر چی صبورتر و شکرگزارتر میشی زندگی روی بدتری از خودش بهت نشون میده.نمیدونم واقعا این شکلیه یا این چندماه فقط قراره این شکلی باشه.کشیک ۸ساعته ام یهو تبدیل شد ب کشیک ۱۶ ساعته و منی ک خوشحال بودم این جمعه صبحو قرار نیس زود بیدار شم باز مجبور شدم بیدار بشم و بیام بشینم اورژانس.شاید این روزا واسه اینه که من پخته تر بشم.شاید برا اینه عادت کنم ب روزای سختی که قراره تو سالهای  رزیدنتی داشته باشم.باید به فال نیک بگیرم.باید صبورتر باشم باید شاکر باشم حتی اگه قرار باشه اوضاع سخت تر بشه شاید همه اینا واسه قویتر شدنمه.شاید...

خدایا یادمه یه روز تو ۲۰سالگی بهت گفتم بهم سختی بده انقدر سختی بده ک بهت ثابت کنم تو هر شرایطی عاشقتم و ایمانمو اعتقادمو عشقمو بهت از دست نمیدم.حدود هفت سال از اون روز میگذره.و از اون روز ب این ور من هرروز سختیای بیشتری دیدم و هرروز بدتر از قبل شدم و فهمیدم خوب بودن توفیقی بود ک تو بهم عطا کرده بودی و من خودم بدون تو هیچی نیستم حتی این عشقی ک بهم داده بودی میشه تو آن واحد ازم بگیریش.خدایا نباید اعتراف کنم به تک تک کارایی ک دیدم نگام میکنی و کردم.با اینکه ایمان داشتم داری نگام میکنی بازم گناهام روز ب روز بیشتر شد و حالا شدم اینی که هستم.ازت میخوام باز بشم هانیه عاشقی ک هیشکی و هیچی نتونه یه ذره از عشقم بهت کم کنه.هیچکس نتونه باعث بشه یه لحظه از ذهنم بگذره که مهربونیت تموم شده و عدالتت شامل حالم نمیشه.خدایا مثل خودت قسم میخورم به روز به شب به سپیده صبح به زمان به وقت قسم میخورم که میدونم تو مهربونترینی نسبت بهم.شاید همین باعث شد که پررو بشم.کمکم کن.این روزا حال خوبی ندارم و دلیلش حتی گناهام نمیتونه باشه دلیلش اینه خیلی وقته تو لحظه هام یادتو جاری نکردم.به غیر تو امید بستم و عشق یکی دیگه رو وارد قلبم کردم.

خدایا سخت ترین روزا برام روزای مرگ و درد و بیماری و سوگ و عزا نبوده و نیست.من از افتادن از چشم تو میترسم.تو قادری پس بنده حقیرتو کمک کن.