نمیدونم دقیقا کی بود دلم شکست.و از دست سارا شدیدا ناراحت شدم و تصمیم گرفتم آروم آروم از زندگیم حذفش کنم.فک کنم همون موقع بود ک ازش یه خواهشی کردم و اون گفت میترسه انجامش بده و سرش کلاه بره‌.درمورد کارای اینترنتی بود.حس کردم از وقتی ازدواج کردم دیگه سراغمو نمیگیره و فک کردم ک چرا همش من باید بهش پیام بدم ولی امروز تو اوج ناراحتی و بی حوصلگیم باز سارا بود که مثل فرشته نجات ب دادم رسید و با حرفاش آبی شد روی آتیش دلم.فک کردم ک اشتباه کردم سارا بااینکه دوست مجازی بود ولی بهترین رفیق تمام این سالها بوده برام‌.شایدم چون دوره.شایدم چون هیچ وقت از نزدیک باهاش برخورد نداشتم این فکرو میکنم.ولی همون پارسال که از اهواز به اردبیل برام یه نهج البلاغه و پلاک و شال فرستاد فهمیدم چقد با بقیه فرق داره برام‌.ولی من بی انصاف بودم که میخواستم خطش بزنم از زندگیم و فک کردم اون از من فاصله گرفته و حواسم نبود ک من از وقتی میم اومده از سارا دور شدم‌.

سارا همون دوستیه ک منو برا نماز شب بیدار میکنه.همونی ک منو ب قران خوندن تشویق میکنه همونی ک برام از لطف و بزرگواری خدا میگه.هرچند خیلی وقته این اتفاقا نیفتاده اما سارا عوض نشده.منم که تو این مدت بد و بدتر شدم.سارا همون دوستیه ک همیشه حسرت داشتنشو داشتم و ۴ساله دارمش.من نباید آدم خوبای زندگیمو از دست بدم‌.سارا عزیزه و باید نگهش دارم.

بهش قول دادم بهش قول دادم که غرنزنم و وقت غرزدن ب جای زنگ زدن ب م به سارا پیام بدم و آرومم کنه تا زندگیم خراب نشه.ب سارا قول دادم ک این ۴۰ روز مونده ب آزمونو کمتر بخوابم و بیشتر درس بخونم.من بهش قول دادم ک اگه قبولم نشم ناامید نشم و خودمو دست کم نگیرم.من ب دوستم قول دادم ک دیگه از خودم ایراد نگیرم و ب جاش یکی یکی ایرادایی ک میدونم دارم رو اصلاح کنم و به کسی نگم از ایرادا و گناهام.

خدایا ممنون ک دوستای خوبی دارم